کتاب «مرگ غرب»
تاریخ انتشار : شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۳۰
Share/Save/Bookmark
 
کتاب «مرگ غرب»

وبگاه "نجوا کنگان" نوشت:

 

The Death of the West: How Dying Populations and Immigran

 Invasions Imperil Our Country and Civilization Paperback – October 15, 2002

by Patrick J. Buchanan
 

کتاب "مرگ غرب": اعتراف وتاکید نویسنده أمریكائی ،  بر فروپاشی أروپا ، آمریكا وإسرائیل واوج گیری  إسلام

»در كتاب سیاستمدار ومتفكر معروف آواخر قرن گذشته "جیمز برنهام "آمده بود: "  سبب شتاب  غیرطبیعی انحطاط غرب را دقیقا نمی توانم مطرح کنم، ولی می شود گفت : عمق فقدان اعتماد به نفس رهبران غرب  در حفظ ویژه گی منحصر بفرد تمدن شان ، وهمراهی  ضعف إراده ی  غربی   با آن وضعیت برای بقاء؛  از عللی است که   اینها از پیامد انحلال دین درجوامع آنان وإفراط دررفاه طلبی مادی  محسوب می شود
و این موضوع ، باعث پذیرش  گرفتاری ورنج وناتوانی در  آنها شده ؛ همانطور که این سرنوشت درانتظار أشیاء  دنیوی (مادی)  می باشد"«.

 واین كتاب:

 تألیف : باتریك جی  . بوكانن

ترجمه خلاصه  : نجوا کنگان
تعداد صفحات : 265 صفحه

 آشنائی با مؤلف:

باتریك جی  . بوكانن ؛  مشاور ارشد سه تن از رؤسای أمریكا بود، وکاندیدای رقابت انتخاباتی منصب ریاست جمهوری سه باردرسال های  1992 - 1996- 2000. بوده است.

 او دراین كتاب, از بروز نشانه های  مرگ (زوال) درچشم اندازه آینده غرب  خبر می دهد؛
 درواقع از دونوع  مرگ  برای غرب سخن گفته است: مرگ أخلاقی, با فعال شدن  رویکرد فرهنگی جدید که ارزش های تربیتی  وخانوادگی وأخلاقی  سنتی  را نابود کرده است,
 ومرگ دیموگرافی – بیولوژی  که  بوضوح بر صفحه های كامبیوترها  ودرآمار دولتی ظاهرشده  وهرروز اضمحلال فزاینده تر جامعه ی  انسانی  را در غرب, بیشتر آشکار می کند و اکید می کند انسان های باقیمانده درآن جوامع،  پیران  فرتوتی هستند که  برای توانمند سازی واداره کردن جامعه خود چاره ی جز پذیرش مهاجرین جوان ورداتی  نخواهند داشت , ویا اینکه با انقلابی  فرهنگی ارزش های دینی  وأخلاقی را درهمان جایگاهی که در طول  سنوات گذشته باعث  رشد و پیشرفت  گردید قرار دهیم وبه آن  بازگردیم

"مرگ " پیش رو سریعا بشكلی خاص فرا رسیده , چون این  "وباء " ساخته ی  خود غربی هاست , که بمراتب  از "وبای سیاه"  که یک سوم  جمعیت  أروپا را در قرن 14,  کشت،  مرگبار تر است

"وبای جدید" فقط جوانان را می کشد, و عموما غرب وأروپا را بشكل اختصاصی به قاره ومحل زندگی  سالخوردگان تبدیل کرده است.

واین قضیه  تخمین یا  صرف ارائه یک نظریه نیست, در این حقیقت واقع گرایانه آنگونه روشن است بنحوی است  ازشدت وضوح تا به أرقام  نگاه  می کنیم "شوک " برما غالب می شود  : براساس آخرین آمارها ، میانگین زایمان نزد زنان أروپا  به عدد  - 1.4 (نوزاد), رسیده است وباید بدانیم معدل 2.1 نوزاد تازه می تواند جایگزین  میزان آمار مرگ ومیر در جمعیت  موجود باشد . و إگر این آمارفعلی تغییری نکند ؟

ساكنین اروپا  اکنون سال( 2000,)  تعداد728   ملیون نفر هستند,  به عدد 566 ملیون نفر درسال  2050, کاهش  می یابند ....

نویسنده با سئوالی علت وقوع این موضوع را مطرح کرده وخوددر پاسخ  آن می گوید؟

جواب این پرسش درنتایج   مربوط به "  اراده  مرگی" در یاری رساندن به انقلاب فرهنگی غرب  نهفته است,واین مرگ أخلاقی درغرب - مرگ  بیولوژیکی, را برای آنها بدنبال داشته و این معلول،  فروپاشی خانواده  که أساس أول ارزش جامعه محسوب می شود را پدید آورده است ,

ودیگراینکه  فراموشی عرف أخلاق  دینی  که درگذشته  " سدی" در برابر ممانعت ازحاملگی وروابط نامشروع خارج از عرف خانوادگی  محسوب میشد   اکنون ,  روند جایگزین  بشكل تدریجی سلول  مركزی جامعه وأساس استمرارآن که  "خانواده "محسوب می شود را با نابودی روبرو کرده است.

  اکنون کودکان أمریكا در منازلی زندگی می کنند  که محروم از پدر یا مادرند و  آمار خودکشی  نوجوانان نسبت به ارقام قبلی  بین این گروه سنی  به سه برابر افزایش یافته است
 هیلاری كلینتون أولین خانم کاخ سفید است که در میان  تجمع همجنس گرایان  ظاهر شده و با آنان اعلام همبستگی می کند ...واینگونه است که تمدن می میرد...ومرگ "جهان اول" را فراگرفته است

 فروپاشی نظام أخلاقی:

 آنچه را در  شناخت اعتقادمردم و حقیقت یابی  درست یا غلط در زندگی شان می توان درک کرد از توجه به نحوه ی زندگی کردن شان می توان فهمید نه از میزان نظر سنجی که موسسات مربوطه اعلام می کنند،، و اینگونه متوجه می شویم  که نظام اخلاقی سنتی در  حال مرگ است.

ونمی خواهد خیلی دور برویم در سال های  1950  طرح عنوان طلاق رسوائی بود، وعرف ایجاب می کرد کسی که متارکه کرده با کلاه سفید نمایان باشد " سقط جنین " بسیار ناپسند وقبیح بود و "لواط " جرمی بود که کسی جرئت بر زبان آوردن آن را نداشت.

أما امروز،... ،  برای مثال:  دانشمند جمعیت شناس بلژیكی "رون لستایگی"  می گوید: »فروپاشی خانواده و محرومیت از فرزندآوری  ریشه   در"تحول  منفی در نظام  أفكار  غربی ها دارد «

واکنون درمرکز أمریكا نوجوانان  را به آموزش مسائل   آمیزشی ، الزامی  سوق داده اند، با شعار "چیزی را که بخودت مربوط است آن را   انجام بده"، واین مورد تبدیل به عرف أخلاقی، شده است.؟!

بحران  بقای إسرائیل :

 در 25 سال آینده  سكان إسرائیل (یهود وعرب)  به  میزان 2.1 ملیون نفر افزایش می یابند،  این درحالیست که اعراب همسایه ی اسرائیل به  62.2 ملیون نفر ( منهای مصر ، لبنان ، سوریه ) خواهند رسید، مشكل  اصلی جمعیت فلسطینی برای إسرائیل همچنان باقی خواهد ماند.

 2 ملیون فلسطینی داخل إسرائیل، و7 ملیون درکرانه ی غربی  وغزه، و7 ملیون در أردن، یعنی مجموعا   16 ملیون فلسطینی  درکنار  6 ملیون یهودی إسرائیلی زندگی خواهند کرد.

 و آنگاه خواسته های اعراب را  از إسرائیلی ها متفاوت خواهد بود وبه کمتر از خروج اسرائیل از خاورمیانه راضی نخواهند شد.

 وقدرت اتمی نظامی إسرائیل نیز ، نخواهد توانست مانع عقب نشینی  إسرائیل بشود   همانگونه  که  توان نظامی غرب نتوانست مانع عقب نشینی اش شود ،و یا  آیا شوری با 27000 کلاهک اتمی توانست اروپای شرقی را حفظ کند ؟

اوج گیری  مجدد إسلام:

نشانه های  عدیده ای وجود دارد که إسلام بار دیگر به پا خواهد خواست ، وإسرائیل را به خروج از کرانه غربی  مجبور می کند  مانند وضعیتی که درغزه  بوجود آمد ،و دولت هائی با انتخاب مستقیم اسلام گرایان بوجود آمدندیکی دیگر از این علامت ها ست .
و درمقابل دعا های دسته جمعی مسیحی کمرنگ، وكنیسه ها خالی شد ، ومساجد پر از جمعیت ،  إسلام جای  یهودیت که دین دوم اروپا  بود گرفت ، و با خروج مسیحیت از اروپا،إسلام جایگزین آن شده است.
دین إسلام شکست نخواهد خورد. حتی اگر در علم وتكنولوژی اقتصاد وصنعت وکشاورزی وتسلیحات ودمکراسی، أمریكا أروبا وژاپن  پیشرو باشند،

جهان إسلام  چیزی را دارد که غرب  آن را از دست داده است: وآن تمایل به بچه دار شدن و إراده،  پیگیری تمدن  وفرهنگ وخانواده  و إیمانشان .

 آمریكا وغرب با چهار خطر واضح  و حاضر روبروست :

1:  مردمانش می میرند.

2 :مهاجرت دسته جمعی  به غرب با رنگ ها واعتقادات وفرهنگ های مختلف، شخصیت غرب را برای همیشه تغییر می دهد.

3 : فرهنگ  ضد غربی ظهوری در حد تسلط همه جانبه   که پایبندی  مستحكم خود را به دیانت وسنت وأخلاقیات نشان داده ،  غرب را به دردسر انداخته است.

 4 : چند پاره گی اهالی کره زمین  که نخبگان فرهنگی آن دیگر به جهانی شدن اعتبار واعتقادی قائل نیستند...

 و نتیجه اینکه ؛  غرب  را  یارای برتری براین مخاطرات نیست، ونخواهد بود ولی  غرب حداقل باید تلاش کند که خودش را حفظ کند.

 

انتهای پیام

کد مطلب: 18389