توصیف مادر/نوشته ترمه
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۶:۴۹
Share/Save/Bookmark
 
وبلاگ شهریار زاهدان نوشت :
چند روز پیشا خیلی اتفاقی چشمم افتاد به عكس جوونیهای مادرم كه تنها پسرش رو بعد از هفت تا دختر تو بغل داشت سر یك سفره هفت سین ساده و محقر . از خنده زیباش و ردیف دندونهای مرتب و سالمش كه الان حتی به تعداد انگشتای یك دست ازش باقی نمونده متعجب مونده بودم.

اونقدر چهره اش زیبا بود كه مدتها غرق افسوس و حیرت زل زده بودم به چهره این زن . مادر جوونم كه همسر مردی زن مرده و 27 سال بزرگتر از خودش شده بود اونم به دستور پدرش ! خواهر بزرگم میگه ؛ عروسمون ( زن داداش ارشد ناتنی كه همسن مادرم بوده ) تعریف می كرده كه وقتی برای اولین بار مادر رو دیده كه همراه بابا به روستاشون رفته همه می گفتند چطور شده دختر به این خوشكلی رو به بابا دادن ؟! میگه ؛ مادر تا روز آخر زایمانهاش حتی گاهی با زبون روزه همراه بابا می رفته سر زمین برای كار ...كی باورش میشه ؟

مادرم تاجوون بود روی رفاه و راحتی رو ندید حتی همین الان ... انگار از سختی لذت میبرن توی روستا... توی اون عكس تقریباً هم سن من بود درحالی كه من توی این سن هنوز احساس بچگی میكنم . توی اون سن،  مادر همه بچه هاش بوده ... مادر نازنینم اگر رفاه داشتی اگر یك شوهر پولدار داشتی اگر دو تا بچه نوجوون عصبانی و ناراحت از مرگ مادر رو بزرگ نمیكردی ... شاید الان اینقدر خط و چین و چروك روی چهره ات نبود .

اگر میتونستی كمتر بچه بیاری و پشت سرهم بارداری و زایمان و شیر دهی و در عین حال كار سخت كشاورزی و خانه داری اونم تو روستا ... شاید الان یكی دوتا دندون سالم داشتی و شاید الان هنوز زیبایی ات پابرجا بود . شاید الان جسمت سالم تر بود . مگر چندسالته ؟ 55 سال ؟ برای لحظه ای از خودم خجالت كشیدم برای اینكه ماه به ماه بهت زنگ نمیزنم و همیشه متوقع و طلبكارم كه تو ساده ای ...


 
کد مطلب: 17105