همه با هم 28 مرداد 1396 ساعت 11:58 http://baham91.ir/vdcdz90x.yt0fk6a22y.html -------------------------------------------------- عنوان : ازدواج و ارتباطات اجتماعی زن و شوهر اجتماعی: -------------------------------------------------- جوانان هیئتی و مسجدی بعد از ازدواج از فعالیت های فرهنگی کنار می کشند، غافل از اینکه اگر کسی از اینها جدا شد و نمکدان شکست، روزی نمکدان همسرش را هم به راحتی خواهد شکست. متن : به گزارش همه با هم به نقل از وبلاگ انعکاس؛ متاسفانه خیلی ها فکر می کنند فرد با ازدواج، هویت شخصی و فردی خود را از دست می دهد یا باید از دست بدهد!! یعنی دیگر نباید برای خودش حریم شخصی و فردی تعریف کند و نباید سلیقه و علایق شخصی داشته باشد و زمانی رابه خودش اختصاص دهد و متاسفانه ازدواج با این دیدگاه دیوار بلند یک حصار، تعبیر می شود، که فرد را گرفتار خود می کند، در صورتی که باید بر عکس آن باشد و فرد با ازدواج، فراقت بال بهتر و بیشتری برای رسیدگی به علایقی که در نهاد او گذارده شده و شاید در مشغله زندگی مجردی، فرصت و آسایش خیالی برای رسیدن به آنها نداشته، داشته باشد (تحصیل، انجام امور مذهبی، ورزش، هنر و...) بسیار در شوخی ها و گفتمانها شنیده ایم که فرد از جدا شدن مقطعی(سفرکردن، رفتن به خانه مادر و پدر برای میهمانی چند روزه و...) از زوج خود اظهار خوشبختی می کند، می گوید حالا می شود نفس کشید.... گر چه این جمله برآیند تمام خواسته ها و حرف دل فرد نیست اما بیانگر یک آفت خانوادگی به نام انحصارطلبی افراد در زندگی است. متاسفانه در مراحل اولیه ازدواج، تلاشی نامرئی و مرئی، خواسته و ناخواسته، توسط زوجین، آغاز می شود تا در بعد خارجی، روابط فرد با افراد بیرونی حتی خانواده و دوستان و نقشهای اجتماعی قطع شود و در بعد داخلی، رابطه فرد با علایق شخصی، قطع گردد.... و تاسف بیشتر می شود وقتی این، به عنوان یک موفقیت مطرح می شود و مثلا گفته می شود: همسر من قبل از ازدواج با من، اهل فوتبال تماشا کردن بود، یا ورزش کردن یا معاشرت با دوستان، و یا اهل صمیمیت ورزیدن با پدر و مادرش بود اما حالا فقط به من فکر می کند و دنیایش منم!! باید به اینطور آدمها گفت: اینکه فرد را با زور یا با ترفندهای مختلف از نقشهای دیگرش جدا کردید و اجازه ندادید تا نقش فرزند بودن، دوست بودن، برادر یا خواهر بودن و... را برای دیگران بازی کند و با انحصار طلبی مانع رسیدگی به آرزوها و دلبستگیهای او شدید، منتظر باشید یا یک روز مثل یک مانع برای رسیدن به آنچه که فکر می کند خود واقعی اش است، شما را تخریب کند و از سر راه زندگیش بردارد و یا تبدیل به موجودی بریده و افسرده و سرخورده شود که نشود رویش نام پدر یا مادر گذاشت. راه حل این معضل کاملا ساده و پیش پاافتاده است، اگر زن و شوهر خواسته های مشروع و نقشها و روابط سالم اجتماعی خود را لیست نمایند و با برنامه ریزی صحیح، به همدیگر فرصت ایفای آنها را بدهند و حتی در این راه یاری گر و مددکار همدیگر شوند همه چیز حل می شود و آفت انحصارطلبی فرصت بروز نمی یابد(چه اشکال دارد حتی به همدیگر در مورد کوتاهی در رسیدگی به امور خانواده، نقشهای خانوادگی و اجتماعی، تذکر بدهیم؟؟) به هر حال انحصار طلبی تا حدی برای زندگی زناشویی لازم است و نباید فکر کرد ولنگاری و بی حساب و کتابی در روابط هم باعث افتخار است و اینکه کسی که با افتخار بگوید من قبل و بعد از ازدواج هیچ تغییری نکرده ام، در واقع یک فحش انسانی به خودش داده است. اما باید به همسرمان در زندگی یک اتاقک کوچک مهیا کنیم تا به خودش و دلشوره ها و دغدغه های شخصی اش سر و سامانی بدهد و بپردازد و مطمئن باشیم این فرصت کوتاه و این اتاقک کوچک، شاید از کمیت با هم بودن، کم می کند، اما بر کیفیت آن می افزاید و نتیجه اش برای خودمان و زندگی مان معجزه آسا خواهد بود. پی نوشت: ۱. آنچه که مرا به نوشتن این مطلب ترغیب کرد، جدا شدن جوانان هیئتی و مسجدی از فعالیتها، به دلیل ازدواج بوده است.... غافل از اینکه اگر کسی از اینها جدا شد و نمکدان شکست، روزی نمکدان همسرش را هم به راحتی خواهد شکست. 2. بنده منکر وقت گذاشتن برای زندگی نیستم اما باید مدیریت زمان را هم خوب بلد باشیم، خانواده و دوستان و ... هم سهمی از این وقت ما دارند. 3. وقتی زن یا مردی در مورد کوتاهی کردن همسرش در حق خانواده اش تذکر می دهد و او را به سمت ایفای نقش و وظیفه، هل می دهد، در واقع دارد آینده خودش و فرزندانش را در داشتن یک همسر وظیفه شناس و مسئولیت پذیر تامین می کند و از سویی دیگر خود را به عنوان قهرمان و پهلوان زندگی، مطرح می کند نه فردی ضعیف که از ترس دزدیده شدن عشقش (همسرش) دائم او را قایم می کند.